السيد اليزدي ( مترجم : القمي )
60
غاية القصوى در ترجمه عروة الوثقى ( فارسي )
ثانيا بشويد بلى اگر در حين شستن متنجس ترشحى برخيزد وبچكد به محل طاهر از دست يا جامه واجب است شستن آن بنا بر نجاست غساله وهم چنين است هر گاه برسد بعد از آن كه جدا شد از محل به محل طاهر منفصل وفرق اين است كه متصل به محل نجس با أو در حكم يك مغسول است به خلاف محل منفصل ( مسألة 40 ) اگر لقمه از غذاى نجس در دهان گذارد وبجايد آنچه از آن در ميان دندانها مىماند نجس است وپاك مىشود بمضمضه كردن واما اگر غذاى طاهرى در دهان باشد واز بين دندانها خون در أيد پس اگر بان غذا بر نخورد نجس نمىشود زيرا كه آب دهان به محض اتصال بان خون نجس نمىشود واگر آن خون بان غذا بر خورد در نجس شدن آن اشكال است از جهت آنكه در باطن ملاقاة با نجس كرده لكن أحوط اجتناب از آن است به جهت آنكه قدر معلوم آنست كه نجاست در باطن نجس نمىكند آنچه را كه ملاقاة مىكند از چيزهاى باطني نه آن چيزى را كه از خارج داخل در باطن شده پس هر گاه در دماغ شخص نقطه از خون باشد نجس نمىكند باطن دماغ ونه رطوبت آن را به خلاف آنكه اگر انگشت خود را داخل در دماغ كند كه با آن خون ملاقاة كند پس أحوط در اينجا شستن انگشت است ( مسألة 41 ) الات تطهير مثل دست وظرفى كه چيز نجس در آن شسته مىشود بتبع پاك شدن آن چيز نجس پاك مىشوند پس حاجتي نيست بشستن انها على حده ودر ظرف سه مرتبه شستن واجب نيست به خلاف آنكه اگر پيش از استعمال نجس بوده باشد كه در اين صورت واجب است سه مرتبه أو را بشويند چنانچه گذشت ( دوم ) از مطهرات زمين است وان پاك مىكند ته قدم وكفش را به راه رفتن يا ماليدن بر آن به شرط زوال عين نجاست اگر داشته باشد وأحوط اقتصار است بر نجاستى كه حاصل شده باشد از راه رفتن بر زمين نجس نه از خارج وكفايت مىكند مسماى راه رفتن يا ماليدن واگر چه أحوط راه رفتن به قدر پانزده ذراع است ودر كفايت مجرد مماسه وگذاشتن بر زمين بدون راه رفتن وماليدن اشكال است وهم چنين اشكال است در كفايت ماليدن خاك بر آن وفرق نيست در زمين ما بين اين كه خاك باشد يا ريگ يا سنگ اصلى بلكه ظاهر كفايت زمين مفروش به سنگ است بلكه مفروش به آجر وگچ وآهك نيز چنين است بلى مشكل است كفايت اندوده به قير وفرش كرده بتخته ونحو آن از آنچه از صدق زمين خارج باشد واشكالى نيست در كفايت نكردن راه رفتن بر روى فرش وحصير وبوريا وبر زمين علف زارى كه علف وگياه